تبليغاتX
:: از زندگی ::
فتوبلاگ

نغمهء اشک بود ، شوق بود . سکوت بود . انسان بود ، انسان ! . 
نغمهء لبخند بود به راهی دور ، به دلی پر نور ، به صدایی که آرام میرفت و می آمد ، میلرزید ، می نشست و بر میخواست .
تکیه بر درخت ، آفتابِ روز بود ... و من بودم که می باریدم .
هفتم.تیرماه.سال ِنود
+ نوشته شده در  2011/6/28ساعت 8:36 PM  توسط آ  | 

+ نوشته شده در  2011/6/17ساعت 9:32 PM  توسط آ  | 

+ نوشته شده در  2011/6/11ساعت 9:22 PM  توسط آ  | 


+ نوشته شده در  2011/6/7ساعت 6:46 PM  توسط آ  | 

آنان ندانستند : ما کنایه ای از دریا بودیم ،

ما کنایه ای از مه بودیم ،

ما کنایه ای از ای بهارنارنج ها بودیم

که حتی در شب هم عزیز و دلنشین بودند

احمدرضا احمدی

+ نوشته شده در  2011/6/6ساعت 10:49 PM  توسط آ  | 

tehrani.azade@gmail.com

+ نوشته شده در  2011/6/5ساعت 1:44 PM  توسط آ  | 

همه‌ی ما ،فقط حسرت بی‌پایان یک اتفاق ساده‌ا‌یم ... که جهان را، بی جهت، یک جور عجیبی
جدی گرفته ایم.../
سید علی صالحی
+ نوشته شده در  2011/5/30ساعت 0:13 AM  توسط آ  | 

+ نوشته شده در  2011/5/29ساعت 10:8 PM  توسط آ  | 

iPhone case - 1

+ نوشته شده در  2011/5/28ساعت 2:9 PM  توسط آ  | 






دوم خرداد هشتاد و هشت
+ نوشته شده در  2011/5/22ساعت 11:49 PM  توسط آ  |